اوشس
گربه های ملوس
ما با گربه های همسایه خوابیدیم
و وقتی بیدار شدیم سبیل چرخاندیم
بیست و چهارساعت شبانه روز
بااین که هنوز نرمی ران هامان راازدست نداده ایم
تیزی ناخن ها پوست آجر را هم زخمی نمی کند
فقط گاه تا عمق چشم هامان فرو می رود
ما پوست انداختیم و گوشت هامان از استخوان هامان آویزان شد
ماهیچ صدایی ندادیم جزجیغ ممتد گربه ها
بوی لاشه گندیده می دهیم
و همدیگر را لای دندان می گیریم
حتی ازچشم های تیله ای هم خون می ریزد
وقتی به هم می رسیم حشري شده ايم و آب دهانمان از لای پای گربه ها سُر می خورد
مرگ در روده هامان می خزد
گربه های ملوس سیخ شده خیز برداشته اند
با گردن نرمشان نوازش مي كنند ملوسك ها
وقتی بخوابیم با پنجه ی تیزشان شکم هامان راخواهند درید
!! نوشته شده توسط افسانه
| 21 | 88/02/25
•


