اوشس
حمله آسمی
خواستم به این طور زندگی پایان دهم
که اینطور که نشسته و با هفت تیر خایهاش را میمالد
که این طور که در گوشه گوشه اتاق میرینم و رویای بابلم را میبینم و انگشتهام یکی یکی بریده میشود
خواسته بودم که اینطور به زندگی بدهم همینطور که داده باشم
جنی شوم
جیغ جیغ کنم
بدنم را قیچی کنم
ریزریز زر زنم
زار زار زنم
زور زنم
آخر میزنی زیر هر چه بود و نبود و هی ... زنی که میخواستم تو را داشته باشم
خواسته بودهام ...
در بویهای وانیلی و قهوههای تلخ بفرمایی زده بودهام
در گیجی بعد از ظهر هرظهر و هرظهر
میرفت برده باشدحالا که مستقل از هر جنسی جنسی است که بنجل شده باشد
باشد
باشد
باشد
خواسته باشم جسدم را کنار تو بچرخانم تا همیشه این شهرهای شلوغ و این لجنزار که ماتحتش پاتختش است
آخر اسلحهات را بچرخان
بچرخان و تمامش کن
!! نوشته شده توسط افسانه
| 23 | 87/05/31
•


