اوشس
شمارش معکوس
غش غش می خندم ونبودنم رادرتیله های قهوه ای تماشا می کنم
می خوابم
هرچه حفره دارم با ِگل پُر می کنم
وقتی حوصله داشته باشم دست از بازی ورق برمی دارم و ورق بازی می کنم
گاهی با مهره های پشتم
گاهی فال با گوی های تیره ای که همیشه دروغ گفته اند
تاحالا باهزارجای بدنم اشگ ریخته ام
قصد دارم دلم را به روده ام طناب پیچ کنم
وقتی شب پره ها بیدارشوندمن مرده ام
اهمیتی نمی دهم به این همه مگس که گوشه ی لبم را قلقلک بدهند
من ریسه می روم
صورتم را توی موهایم می ریزم
با دندان هایم کارهای جالبی می کنم
مثلا کارهای روزانه ام را شمارش می کنم
کم که می آوردم
90 درجه به عقب برمی گردم
بیش ازاین کاری از من ساخته نیست
!! نوشته شده توسط افسانه
| 18 | 86/04/20
•

