تبليغاتX
اوشس

 

مفهوم زمان و انواع آن از نظرگاه  برگسون نیاز به توضیح مختصری دارد.برگسون می گوید که یکی از اشتباهات بزرگ علمی این است که زمان را یک امرکلی به شمار می آورند ، در حالی که یک امر کیفی است ، یعنی فیلسوفان ،دانشمندان و اکثر مردم زمان را یک کمیت می دانند.بنابرعقیده برگسون ، دونوع زمان وجود دارد : نجومی و مطلق. زمان نجومی{یا قراردادی}تقسیم شبانه روز به چندین ساعت و دقیقه و ثانیه است؛درواقع تصور کردن تقارن خورشید یا ماه با نقاط مختلف دنیا.برگسون این نوع زمان را " مقارنه " می نامد،که از دیدگاه او حقیقت نداشته و یک امر قراردادی است.

زمان مطلق{یا استمرار} آن زمانی است که به وسیله وجدان { آگاهی } ادراک میشود،و مثال خوبی را در این مورد می آورد :

 

]...دیدگان خود را بر هم بگذارید و ذهنتان را از همۀ امور خالی کنید و به درون نَفس و ضمیر خود رجوع نمایید.آنچه که در حال ادراک می کنید همانا حقیقت زمان است. در این لحظات ، امورعالم به طرزی مستمر جریان دارد...[

 

فاصله ای که از لحاظ استمرار زمان حقیقی پیش می آید ، مربوط به تاثیر متقابل آگاهی های ما در روندرویکردهاست.درحالی که بیرون از ذهن ما ، فقط مکان و فضا وجود دارد وتقارن{مقارنه زمان }به راستی مشاهده نمی شود.

                                   

                                                            

 

مفهوم " زمان " در فلسفۀ برگسون از اهمیت زیادی برخوردار است. وی میان زمان علمی به آن سان که به وسیلۀ ساعت و سایر وسایل محاسبه می شود ، و زمان مطلق یعنی یک رشته رویداد های درجریان و مستمر که ما مستقیما آن را تجربه می کنیم ، وطبق ادعای برگسون ، در درون آن " زمان مطلق " گاهی اوقات امکان پذیر است که ما آزادانه و قدرتمندانه عمل کنیم ، تفاوت می گذارد.

او به وجود نیروئی " حیاتی" معتقد است که واقعیت بنیانی به شمار آمده و از طریق آن می توانیم قدرت حکمفرما برجهان را بشناسیم.برگسون ، مخالف تمامی دیدگاه هایی بود که عقل و عقلانیت و علم را به عنوان چیزی والاتر محسوب میکرد.بسیاری از اندیشه هایش شباهت زیادی به افکار ویلیام جیمز دارد.

در کتاب " زمان و اختیار " ، که در سال 1889  به چاپ رسید ، برگسون به تشریح تفاوت میان زمان نجومی – به آنگونه که در علوم به کار میرود و به عنوان نوعی وسیله یکسان که از طریق علائم زمان بندی مانند دقیقه و ساعت تنظیم شده – و زمان به مثابه یک رشته رویکردهای پویا ، فعال و همواره تغییر پذیر ، یعنی جریان خود حیات ، پرداخت.

وی معتقد است که علم با مفهوم اول زمان { زمان نجومی} کارکرده است ، سازماندهی و مفهومی کردن { عقلانی کردن } ،هرچیز را به صورت موجودیت ها یا رشته ها یا حالات متمایز در آورده و به این طریق به واقعیت یک جنبه آراسته و منظمی می دهد که در واقع فاقد آن است.

برگسون می پذیرد که عقل گرایی دارای فواید علمی است که به ما امکان می دهد تا به گونه ای کارساز بقا یابیم ، اما در عین حال تاکید دارد که کاربرد عقل گرایی به خطای فلسفی می انجامد ، از این حیث که تصویری نادرست از آنچه که به راستی روی میدهد به دست میدهد.

واقعیت این است که هیچ یک از " وضعیت ها و کیفیات همانند" { عقلی و منطقی } وجود ندارد که ما به کمک کلمات { معانی } و افکارمان آنها را باور کنیم ، بلکه به جای آن ، یک جریان تجربه های درحال دگرگونی را که همواره متفاوت و ناپایدار هستند باور میکنیم.

این است مفهوم زمان واقعی یا استمرار. این نوع زمان ، مانند یک کلاف نخ  باز شده در فضا به حرکت در نمی آید و به وسیلۀ یک زمان سنج محاسبه نمیشود. تنها به عنوان " استمرار" وجود دارد زیرا ما آن را مشاهده می کنیم. برگسون میگوید :

 

]...فاصله{زمانی}استمرار فقط برای ما وجود دارد ، و علت آن نیز نفوذ متقابل آگاهی ما است ، خارج از وجود ما ، چیزی جزفضا ،و مآلاً مقارنه ها ، مشاهده نمیشود ، که دربارۀ آن ، شخص حتی شاید نگوید که این مقارنه ها به طرزی واقعی جایگزین یکدیگر میشوند...[

 

+ نوشته شده در 85/02/02ساعت 18 توسط افسانه |


 

 

اندیشه های فلسفی آگوستین دربارۀ ماهیت زمان ، از یک علاقۀ دیرپای فسلفی نشأت می گیرد.دریک فراز مشهور در فصل چهاردهم اعترافات ، می گوید:

 

]...پس زمان چیست؟ اگر کسی این سوال را از من بپرسد ، من می دانم که زمان چیست.اما اگربخواهم آن رابرای او تشریح کنم ، قادر به انجام اینکار نخواهم بود...[

 

موقعی که آگوستین به راستی می کوشد تا چیستی زمان را شرح دهد ، دچار تضادگوئیهایی می شود.بطورمثال ، او استدلال می کند که ما زمان را به طرق مختلف می سنجیم ، با این وصف اگر دربارۀ ماهیت زمان به دقت بیندیشیم به نظر نمیرسد که زمان یک چیز قابل سنجش باشد؛زیرا زمان گذشته به محض سپری شدن ، دیگروجود نخواهد داشت.زمان آینده نیز وجود ندارد چون هنوزفرانرسیده است.همچنین زمان حال به محض اینکه به وجود می آید مبدل به زمان گذشته می شود.زمان نوعی امتداد است،اما آگوستین نمی تواند بگوید که چه چیزی امتداد دارد.وی می گوید که ما قادریم حرکت یک جسم را مشاهده کنیم ، اما :

 

…]آیا من می توانم محاسبه نمایم که حرکت یک جسم از یک نقطه به نقطه ای دیگر چه مدت زمانی طول می کشد – فقط در صورتی که آن حرکت را بازمان شروع حرکتش بسنجم؟...[

 

چنین می نماید که آگوستین به این نتیجه می رسد که ما،زمان را برای سنجش وقت به کار می بریم،وهمین امر هیچ کمکی به او نمی کند تا بگوید که زمان چیست.وی سرانجام به این نتیجه دست می یابد که زمان " یک نوع خاص وجود " است،ومطلب دیگر اینکه آنچه را که ما هنگام سنجش زمان اندازه گیری می کنیم،درواقع برداشتها یا حافظه های ذهنی ما دربارۀ زمان است{ونه خود زمان}.وی خطاب به ذهنش می گوید:

 

 

]...همان گونه که از پیش گفته ام ، در اثر وجود تواست که من برهه های زمان را می سنجم.این برهه های زمانی مخلوق برداشتهایی است که حرکت اشیاء درتو باقی می گذارد – من، خودِ آن چیزهایی را که حرکتشان پایان یافته و در تو تأثیر گذارده اند اندازه گیری نمی کنم.من به هنگام اندازه گیری برهه های زمان به روش مزبور عمل می کنم.بنابر این ، خواه اینها برهه های زمان باشند یا چیزدیگری ، من به هیچ رو زمان را اندازه گیری نمی کنم...[

 

آگوستین به این طریق راه حلی را برای معضل نبودن زمانهای گذشته و آینده می یابد،زیرا می پذیرد که تقسیم بندیهای زمانی ، مخلوق برداشتها و حافظه ها و توقعاتی است که اینک در ذهن وجود دارند.به طورمثال ، سخن گفتن از یک زمان طولانی در گذشته ، یعنی سخن گفتن از یک حافظه موجود و دراز مدت دربارۀ مقداری زمان سپری شده.هنگامی که ما از زمان آینده سخن می گوییم ، در واقع از توقعات ذهنی خود حرف می زنیم.

دربارۀ اندیشه های آگوستین پیرامون زمان ، انتقادات زیادی را می توان به عمل آورد.برخی اندیشه های او درباب تحلیل عقل سلیم انسان از زمان،که به زعم او فقط ارزش ظاهری دارد،بالا خص محل ایراد بوده و موجب اشاعۀ سریع مشکلات می شود.معذالک این نوع رهیافت نیز برای خود محاسنی دارد:تنزل سریع آن در شکل رهیافتی ضدونقیض و بیهوده، خود موجب و محرک انتقاد و پیگیری اصول جدید در کارتحقیق می گردد.همچنین بیانگر تلاش مشتاقانه و بی شائبه آگوستین برای جستجوی حقیقت و سعادت است.وانگهی گرایش وی برای طرح پرسشهای تازه و انجام تحقیقات بیشتر ، به این معناست که از یک علاقه و زنده دلی مستمر برخوردار است، به طوری که به صورت یک عامل توانمند در تفکر مذهبی سده های میانه و در عصر جنبش اصلاحات مذهبی در می آید.درسدۀ بیستم میلادی ، عقاید آگوستین دربارۀ زمان،نقطۀ شروعی برای ویتگنشتاین به لحاظ نقش زبان و معنا در تحقیقات فلسفی او به شمار می آید.

+ نوشته شده در 85/02/02ساعت 18 توسط افسانه |