تبليغاتX
اوشس

مادام اریان

« ... حضورِ ذهن ، عصاره یِ آینده است . نشانه هایِ آینده ، مانندِ تکانه هایِ امواج ، از میانِ بدن و وجودمان می گذرد . مسئله یِ اساسی ، انتخاب میانِ تفسیر و استفاده از آن ها است . اینها با هم ، سرِ آشتی ناپذیری دارند . اولی به بزدلی و بی اعتنایی تشویق می کند٬ دومی به خونسردی و آزادی . زیرا پیش از آن که این {پیش _ آگهی} یا هشدار در قالبِ واژه ها یا تصاویر ریخته شود ، نیرویِ حیاتیِ خود را ، از دست داده است ... »

این تفسیری است که بنیامین از حضورِ آینده ، در لحظه های « حال » ارائه می دهد . او در ادامه می گوید : « ما نمی دانیم آن نیرو چیست ، که ما را هشدار می دهد .  اما می دانیم تکانه ایست در قلبِ ما که مطابقِ آن ، ما را به عمل وا می دارد . حتی چگونگیِ عملکردَش را نیز نمی دانیم. پیشگوییِ آینده ، به صورتِ هاله ای جادویی ، در اطرافِ چیزها ، به ما ارائه می شود. اشیاء ، با لبخند هایِ مرموز ، یا اندوهی شگفت ، با ما سخن می گویند . او می گوید : « حافظه همچون اَشَعه یِ ماوراءِ بنفش ، در کتابِ زندگی ٬ نوشته ای به آدم نشان می دهد ، که به طرزی نامرئی و پیشگویانه ، آن متن را تفسیر می کند .

 جالب است که می توانیم به وسیله یِ (بدن) با سرنوشت روبه رو شویم ، و آن را از پای در آوریم (زمان حال ، یوغی است که سرنوشت با آن ، در مقابلِ بدن ، تعظیم می کند  ) . در قدیم ، تنِ انسان٬ تنِ برهنه یِ او٬  مجهز به قابلِ اعتماد _ ترین وسیله بود. او مثال می آورد:  هنگامی را که سیپیو ، به خاکِ کارتاژ پا گذاشت ٬ سکندری خورد . در حال افتادن دست هایش را باز کرد ٬ و فریاد کرد : ای خاکِ آفریقا ، تو را در بر می گیرم . سیپیو ، نشانه یِ بد _ اقبالیِ خود را ، با بدنِ خود به آن _ لحظه پیوند می زند . بنیامین ، با کلامی زیبا ،  به ما می گوید : « هر صبح ، روشناییِ روز ، مانندِ پیراهنی _ تازه ، رویِ بسترِ ما می افتد : بافتِ این پیش بینیِ ناب ، ظرافت و ریز بافیِ بی نظیری دارد ٬ و دقیقاً اندازه یِ مااست . خوشبختیِ بیست و چهار ساعتِ آینده ، بستگی به توانایی وهوشیاری ما٬ در به دست گرفتن و به تن کردنِ آن دارد . »   

!! نوشته شده توسط افسانه | 21 | 84/12/24

RSS