هزارتکه
به چهل تکه مادر بزرگم کمی شباهت
ونهصدو نودو نهمم جاودانگی می خواهد
یکمم اما خواب
ونمی دانم راه خانه
خدایا قطب نمایم را در کشتی نوح جا گذاشته ام
و اینجا در شکم نهنگ به استحاله دفعی می اندیشم
من فکر می کنم
پس کجا هستم؟
برج ایفل را تاب می خورم واز بالای دیوار چین تف می کنم
روی تخت طاووس
من فکر می کنم
پس کی هستم؟
که در هیچ فهرستی نامم نیست
حتی نام مادر بزرگم که چهل تکه می دوخت
شبانه... روز ...
بااین حال پس چطور سیب را چیدم ؟
واز کجایم عیسی در آمد ؟
بکشید بالا
جرثقیل را
هابیل را
دارم بالا می آورم مسیح را
من فکر می کنم
پس نیستم
و با نیستن های دیگر سقوط می کنم
من نرگل دست در دست اورفه دارم سقوط می کنم در آینه ها
عریان عریان عریان از تمام هستن ها
در پیشگاه ارشکیگل
ودیگر فکر نمی کنم اما شگفتا که اینک با هزار تکه ام هستم


