زیرا اسکلت به جا مانده هنوز مانده
زردی تخم مرغ ها به سفیده سرایت کرده بود
اگر دست نمیکشیدم گردی کاسهاش باورم نمیشد که با مکافات یک دستهاش را چیدم
خواستم بردارم بگذارم نتوانستم
...
ادامه مطلب
زهره دست کرد و از شکمش حفره های سیاه بیرون کشید
دو گلولهی آغشته به خون
در دو ماه کامل
ادامه مطلب
تپه ها تفكر بر انگيز شده اند
يادم هست صورتم را داده بودم به آسياب تا آسياب كند
همه گي با تپاله گاو بستني قيفي درست مي كردندكه من عين وقتي كه به سجده مي افتم نشستم
ادامه مطلب
خنده ام می گیرد وقتی 90 درجه به عقب برمی گردم
می بینم صورتم را با انگشت هایم تکه تکه کرده ام
ادامه مطلب
همینطور گوشه ی خودم افتاده ام
با این که کسی نیست جلوی مرا بگیرد
تا سمت دیگرم برخیزد برود توی فنجان قهوه تلخ شده ام
ادامه مطلب
وقتی فنجان چای را بردارد
حتی اگر ته نشین هم شده باشی
بختی نداری
" کج نشسته ای " مجموعه شعر آرزو مختاریان
انتشارات مهر راوش
بهار هشتادو شش
1
سیاه همچنان در جایگاه خود که زنگ ها گریه کردند
انفجاری درکارنیست
مقاربت نرینه ها کار ش راکرد
ادامه مطلب


